مدرسه را با صدای هیجان بچه ها پیدا کردم ، بچه هایی پر از شور و نشاط و اتوبوسی اسقاطی که گوشه حیاط ، تفریحگاه ساده آنان بود!
کودکانی شاد با کارمندانی همراه اما برای آنان این پایان یک روز نبود ، چرا که هریک میبایست برای گذران زندگی بعدظهر را تا پاسی از شب در محلی یا سر چهارراهی یا خط مترویی کاری کند از دستفروشی تا گلفروشی...
معلمی میگفت ، یک روز زنگ اول ، فهمیدم بچه های کلاسم تا نیمه های شب کار کرده اند ، زنگ اول را اختصاص دادم به استراحت ، وه چه خوابی عمیقی آنروز داشتند ، فارغ از تازیانه های دردآور روزگار...
در این مدرسه با متدهای نوین آموزشی و کمک جمعی فرهیخته و عریان شده از نام و نشان ، بچه ها را با کار گروهی آشنا میکنند ، از پرورش قارچ تا برق کشی
و چه حالی میکردند ، وقتی تو را میهمان میکردند به محصول تلاش خویش
آدم هایی آکنده از فعل خواستن بی شک استعدادهایی که بجای هرز رفتن و تباه شدن ، چنانچه کشف گردند ، سرمایه ای خواهند شد برای وطن در ورزش و حتی مبانی علمی کشور.
خانواده آنان معمولا به جهت ضعف فرهنگی ، هفت و هشت نفره هستند که یا بی سرپرست بوده و یا اگر مشمول سرپرست باشند ، پدر یا مادری معتاد با معضل نبود کار و سختی امرا معاش ، دستفروشی و حضور در سر چهار راه ها خوشبینانه ترین شکل اتفاق زندگی آنهاست!!!
ازدواج هایی زودهنگام فرجام این ناهنجاریست
متاسفانه این خانواده ها در محیط سکونت و وضعیت اسفناک زندگی به بزه های متنوع سوق داده میشوند
پارک نزدیک دبستان ، پُـر بود از زن و مرد معتاد ، مشغول به تزریق و کشیدن و کودکانی که چون کبوتری سفید ، هر روز در گذر و یا فرار از این دام های پیرامون خویش هستند!
خانه هاشان عمدتا ، اتاقیست کوچک با یک دستشویی که هم آشپزخانه است و هم پذیرایی و هم اتاق خواب !
فارغ از حمام با اجاره هایی عقب افتاده و سفره هایی خالی و کودکی که از همان سنین با انواع معضلات اجتماعی آشنا میگردد و خویش را قربانی این جامعه بیرحم میداند که در مواردی درصدد انتقام از آن بر می آید .
لاکچری غذایشان که اگر گیرشان بیایید ، سیب زمینی ، مخلوط شده با پیاز است!!
بدشانسی یک فرد ، شکستگی یا عفونت است ، مریضی لاعلاج با قیمت داروهایش بماند برای بعد...
کودک ماهها درد را تحمل میکند ، چرا که والدین نه وقت توجه دارند و نه بودجه درمان !
آری همین گوشه تهران این تنوع جمعیتی زندگی میکند که گاهی شکار لنز دوربینی میگردد تا در جشنواره ای جهانی مدالی را دریابد !
در ابتدای ورود به مدرسه ، دخترکانی کوچک میان کلام می آیند تا رسم مهماننوازی را ادا کنند که لبخند وصله ناجوریست بر سیمای دردمندشان ، بس که غم دیده اند
گویی خنده درد دارد بر صورتشان!
چنان فرهیخته ، گزارش کار گروهی خویش را میدادند که آدم ، حیرت زده و مدهوش میگردد
دنیا را با فردایی پر از آرزوهای قشنگ در رویاهایشان قاب گرفته اند و سکوتِ ترسی از فرداها که نکند چو امروز سیاه ماند !
دیوار آرزوهایشان ، آکنده بود از حرف های زیبا ، داستانی کوتاه در پس یک کلام قشنگ
اینها به دنبال فرایندی هستند برای تسریع گذر از امروز...
بیا باهم شویم و گذر قبله نگاهایمان را به آنجاها سوق دهیم ، شک ندارم ، قدری با آنان نشستن و خندیدن ، خدا را به رضایت میخنداند.
ایران فردای من و تو با آنان فرداها را خواهد ساخت.
بیا عطر حضرت دوست را در شیرخوارگاه آمنه
و دبستان صبح رویش ها هــم دنبال کنیم
✍️ مسعود خدیـوی کاشانی
Https://telegram.me/masoodkhadivi
برچسب:
نویسنده: ماهان جعفرینژاد