مهربان خدای من ، فرصتی میخواهم که خارج از وقت صلاة و فارغ از الزام به قبله و سجاده محراب با تو کلی حرف بزنم و سینه ی مملو از سرفه هایم را خالی سازم حداقل از گلایه ها. به راستی گلایه از تقدیر به کِه گویم جز تو ؟ بارالها مجالی ده که لختی وطن جامه سپید آرامش به تن کند ، هر روز خبری یا حادثه ای ، گویی بختک سیاه غم بساط خویش را پهن کرده است ، همتی میخواهد که به یاری تو و اراده خواستن ، شادی و نشاط فراگیر گردد این کالبد به اندازه کافی زخم درد باخود دارد سیل ، زلزله ، طوفان و نوسان ارز.... و امروز ویروسی جدید که اهریمن بدسرشت روزهای خوب و زیبای سرزمینم شده است ، ویروسی که حداقل در یک چیز فهمیم است که ژن خوبی را استثنا نمیکند و همه برابرند در پیشگاهش! بی شک به عزم پروردگار در مقابل حیات هیچ سد تقدیری پایدار نخواهد بود و چون روئیدن یک سبزه به روزگاری نه چندان دور ، شاخ این دیو هم خواهد شکست و انسان می آموزد که با مهر و دوستی ها در این دهکده جهانی میتواند میثاق وحدت بشریت را برای بهتر زیستن سامان دهد. اسفندماه و نزدیکی نوروز اما رمقی نیست و دلمان هنوز خانه تکانی نکرده است. یادش بخیر ، این روزها که میشد ، پیامکی می آمد که قالیشویی شربت اوغلی شعبه دیگر ندارد آری کالبد وطنم تب دارد و مرهم این درد ، مدیریت بحران است و تداوم آرامش نه دامن زدن به استرس. باید باهم یکی شویم تا احتکار و اختلاس واژگان طرد شده این روزهای سرزمینم گردند و باز تندیس رشادت هموطن در خط مقدم از پزشک و پرستار تا کادر درمان که چون سربازی در نقطه صفر مرزی با ردای سپید خدمت ، داستان رشادت قهرمانان گمنام را میسرایند هم نام نرجس ها... چقدر قصه ایثار و ماسک برایمان آشناست و باز حکایت مسئولین... دلم لبخند زندگی و طلوع خورشید امید و قهقهه های سرمستی وطن و هموطن را با ساز آرامش ترانه های طبیعت را میخواهد. ایرانم.... ✍️
مسعود خدیوی کاشانی
Telegram.me/masoodkhadivi
برچسب:
نویسنده: ماهان جعفرینژاد