u200d u200d غروب سیزده بدر که میشد ، رختی از ماتم بر دل میکردیم و اگر هم از بخت بد تلاقی داشت با جمعه ، برای شنبه ای متفاوت تر از تمامی شنبه ها مرثیه عزای کودکانه میسرودیم و آنوقت دفتر مشق سفید را با حسرت ورق میزدیم و مینوشتیم ، مگر تمام میشد !
آنوقت پیمانی با خود میبستیم که تا فردا بیدار بمانیم و همه درس ها بنویسیم ، اما خواب چون رفیقی نا اهل به دنبالمان می آمد و ما بی اختیار همراه با آن میگشتیم !
گویی آفتاب هم زودتر از همیشه بیدار میگردید تا اتاقی طوفان زده را با قافیه حالا چه کنم ، نمایان تر سازد !
با قاطعیتی در دل میگفتیم که از سال بعد ، همان روز اول تکالیف را مینویسم تا چنین مستاصل روزگار نگردیم و جالب تر از آن که چون وعده های انتخاباتی ، این عهد را هر سال تمدید میکردیم و دریغ از اجرا !
هنوز درد شیرین جای خودکار و قلم بر کنار انگشت ها خودنمایی میکند.
رونویسی از کل یک کتاب چهارصد برگی نمونه ای از تکالیف آن روزگاران است
و روز سیزده بدر ، غمگینانه بساط هفت سین جمع میشد
با کاسه سمنویی که راز انگشتی را در دل خویش پنهان دارد
سبزه قد کشیده نوروز را با نوازش بسیار بغل میکردیم و با گره ای از آرزویی در دل آنرا به نهری از آب زلال وامیگذاشتم و ماهی قرمز را با آن طنازی و عشوه های رقص زیبایش به حوض فیروزه ای خانه مادر بزرگ یا به جویی ، سوی سرنوشت میسپردیم و انبوهی از آرزوهای خوب همراهش میکردیم و با کاهو و سکنجیبنی ، جشن قشنگی قصه نوروز را به اتمام میرساندیم
و باز امسال با کودکانه های دل ، لحظه ها را پاییدیم تا بهار را زودتر دریابیم و چون درختان که برای نو شدن تن به آغوش نسیم صبا میسپارند و همانند درخت مجنون که زلف هایش را به عطر مستی شانه میزند ، برای دیدار نوروز لحظه شماری میکردیم
تا سالی که روزنگارش به کام تلخی ها گره داشت و گاه سراینده اشک هامان میگردید ، زودتر به اتمام برسانیم.
نزدیک عید است که ناگاه ، بند دلمان هری میریزد پایین !
خبری می آید که ویروسی مرگبار در راه است که امان از ریه ها میگیرد.
اولش شوخی پنداشتیم ، آخر آنقدر آزمون های سخت گذرانده بودیم چون هفت خوان قصه ها که چنین نیشی در چشم ها محلی به اعراب ندارد .
اما کشورها یکی یکی ، گرفتار نوسان آمارهایی میگردند و چون بازار بورس هر روز ناقلین را عیان میدارند !
مردان و زنانی به میدان رشادت پای میگذارند چو اسطوره های ایران زمین ، کادر درمان با نبود و کمبود تجهیزات ، کاری کردند کارستان و ملتی که به لبخند ، تحسین گر این ذوق ها میگردند و جهان حیرت به دهان که به راستی اینان کیستند؟
یکی با خستگی بسیار ، رقص سماع رو میکند و آن یکی ترانه میسراید و دیگری ماسک میدوزد و آن دگر سرخی و التهاب ماسک را به سیمای خویش با خوشروئی ، آرایش خدمت قلمداد میدارد !
مرحبا به شما که قصه حضورتان داستان شهامتیست برای نسل های بعد.
کرونا شکست خواهد خورد به عزم یکی شدن
امید که این درد مشترک ، ملت ها را بهم نزدیک تر سازد تا بجای روشن کردن مشعل المپیک در یک شهر ، جهانی مشعل صلح در دست گیرد تا شانه های این اهریمن شوم ، شکست را پذیرا باشد و انسان روی سکوی افتخار باهم شدن پای بگذارد و به فردایی نه خیلی دیر این اتفاق را با جشن آشتی ملت ها پاس خواهیم داشت ، جشنی با اشتراک واژه انسانیت.
کاش صلح محور گفتمان ها گردد و جنگ و سلاح و زرادخانه های هسته ای طرد شده انبار ها و زمین را زین پس نوازشگر باشیم و به سیزدهمین روز نوروز درختی را بنشانیم در این سرزمین ماندگار
و اگر به بدرقه سبزه ای میرویم ، سوگندی را با مهربان خدایمان گره زنیم
که خدایا سلامت دار وطن و هموطن را از گزند غم
و شادی را فراگیر فرما تا لبخند انسان ها نمادی از شاکری آنها گردد
و قراری با محبوب آسمانی خویش که سال دگر همین زمان ، شاکری عیان کنیم برای نعمت هایی که داشتیم و ندیدیم
و من و تو ، باهم ، سفره ای زیباتر را برای آیین جهانی نوروز برپا سازیم تا شعرهامان همه عطراگین به رایحه نشاط گردد
✍️ مسعود خدیوی کاشانی
Telegram.me/Masoodkhadivi
برچسب:
نویسنده: ماهان جعفرینژاد