باز خبری و روایت حیرت !
در گیر و دار کرونا ، دخترکی به دست پدر به قتل میرسد !
باورش سخت است اما آموخته ایم که هر باوری در این روزگاران امکان پذیر خواهد شد
رومینا که فقط سیزده بهار را از پشت پنجره اتاق ، شاهد بوده است بجای انیسی با کتاب و مشق در سودای عشق و نبود آموزش ، متاسفانه دل به هیجانات نوجوانی می سپارد و رویای سپید فردای خود را ، در فرار می یابد !
غافل از اینکه ، زندگی جدی تر از آن است که عشق خامی بتواند در این سن و سال آرامشی را برای آنان رقم زند
گرچه خانه و خانواده ای آرام میتوانست او را از چنین تصمیم کودکانه ای بر حذر دارد !
چنانچه دختر راهنمایی می گردید ، در می یافت که طبق ماده 1043 قانون مدنی اگر فرد مورد علاقه اش قابل باشد می تواند با حمایت قانون و دادگاه ، الزام پدر را به ازدواج دریافت دارد
و از آنسو ، نیاز به مشاوره خانواده برای کنترول احساسات قبل از تحویل دخترک ، کاملا محسوس است و نقش ریش سفیدانی که میتوانستند در آرام کردن پدر نقش فعال تری را ایفا دارند ، نه که فقط نام شان پُر کننده اعلامیه دخترک گردد !
نمیدانیم که پدر ، فرد آبروداری بوده یا معتاد و یا روان پریش؟
و آیا به ماده 220 قانون مجازات اشراف داشته که فرجام چنین قساوتی به قصاص ختم نخواهد گشت تا او را ترغیب به این فعل کرده باشد؟
هر چه هست ، دخترک آسمانی گردید و مادری که تا ابد چشم انتظار فرزند خود می ماند و قاتلی که گرچه اعدام نخواهد شد اما تا اَبد ثانیه آخر جان دادن دختر بلای خاموش وجدانش می گردد
شاید مباشر اصلی این جرم ، پچ پچ و در گوشی ها و نگاه های پر از تحقیر من و توست و بی تفاوتی جامعه پیرامون از حادثه ای که در کمین نشسته است تا چنین پدری را به پرتگاه نابودی برساند
این حادثه شوم بعد از دو روز از پیدا شدن دخترک شکل می گیرد و نشانی از آن دارد که التهابات احساسی رو به فزونی بوده و نقش کلیدی فضای پیرامون راهگشای مسئله است که میتوانست با محوریت گفتمان سببی بر آرامش و کنترول هیجانات را رقم زند
شک ندارم که تعدادی از آنها که امروز تریبون دادخواهی در دست دارند و اشک می ریزند اگر دخترک زنده بود تا سال ها با نیش زبان و نگاه هیز او و خانواده اش را آزار می دادند و سرنوشتِ تاریکی را برایش خلق می کردند
همین چند ماه پیش فیلم خانه پدری کیانوش عیاری به اکران در آمد و به نوعی این حادثه را پیشگویی می کند و یا از دغدغه اجتماعی غبار می زداید
و ما بجای تفکر با تعصب ، صورت مسئله آن را پاک کردیم
به راستی وظیفه هنر و هنرمند به چالش کشیدن موضوعات پنهان است.
روزگاری نه چندان دور ، دوستی کودکان نظارت می شد و چنین افسار گسیخته ، فرزند در دنیایی از بی هویتی ها رها نمیگشت تا انیس لحظاتشان
معتادها کرونا نمی گیرن!!
گردد!
ترانه هایی با واژگانی زشت و زننده ورد حافظه کودکانمان شده است و لایوهایی و بازی هایی چون جرات یا حقیقت بی حیایی فرزندان مان را ترویج میدهد.
تحول یا استحاله فرهنگی در نسل امروز با ظهور دنیای مجازی کاملا مشهود است و نمیشود آنرا نادیده گرفت
گرچه با تقابل و فیلتر کار به جایی ختم نمیشود و یادمان نرود که کشورهایی در بلوغ تکنولوژی بر این امرِ مهم چیره شده اند و هنوز خانواده محور اصلی اجتماع را شکل می دهد
و نکته ای دیگر این جنون در هر کشوری قابل تصور است چه جامعه ای با گرایش سنتی و یا که مدرن اما آنچه باید مورد توجه قرار بگیرد که این فاجعه پایان اینگونه تراژدی ها نخواهد شد و دیر یا زود اگر قانون ، پیشگیری و مددکاری و آموزش و نظارت منطقی را سامان ندهد ، تکراری دیگر را تنها در تفاوت نام و شهر شاهد خواهیم بود
امید که دل ایران و ایرانی مصون از غم غصه ماند
الهی
برچسب:
نویسنده: ماهان جعفرینژاد